22ماه تاقبل ازتولد

سلام به روی ماه جوجه طلام
قربون قشنگیات برم پسر گلم ،بالاخره مامان بعد یه مدت نسبتا طولانی اومد
فصل پاییز یکم سرم شلوغ بود هم کار داشتم هم مریض شدم ،هم شما مریض شدی،هم خاله مریم
مریض شد که باعث شد یه مدتی بریم خونه ی مامان جونی اینا خلاصه خیلی سخت گذشت
اما خدا رو شکر الان یکم همه چیز روبه راه تر شده 

اواسط مهر ماه یک اتفاق خوبی افتاد، شما با شیر مادر خداحافظی کردی ،آخرش خودمم نفهمیدم چه
روزی بود آخه گاهی اوقات یهو یادت میوفتاد ،کلا قبل اینکه ترک کنی زیاد شیر نمیخوردی فقط وقتی
خواب بودی شیر میخواستی ،روزا اصلا شیر نمیخوردی این بود که یواش یواش بی دردسر خودت
دیگه ترک کردی
مامانه ،این کلمه ورد زبونت بود خیلی قشنگ اداش میکردی ،منم عاشق مامانه گفتنت بودم
یکسری عکس هست که برات میزارم اونا بیشتر خاطرات رو یادم میارن رو عکسا توضیح میدم


این عکس رو وقتی 2تایی داشتیم تو کوچه قدم میزدیم گرفتم داشتی از درخت
پرتقال میچیدی،همون زمانی هستش که رفته بودیم رامسر

اینم دوست جون جونیت مهشید خانوم
کلا اونجا تو بچه ها فقط با مهشید خوبی

اینجا مشغول بازی با نازلی هستی البته با وساطت دایی مهدی

مشغول تماشای عمو پورنگ

اینم حرکت ژیمناستیکی پسر گلم

پسر گلم در حال نماز خواندن

نمیدونم چه علاقه ای به پوست کردن پیاز داری
البته بعدش همه ی پوستا رو ریختی تو سطل اشغال

یهو علاقمند شدی به اینکه همه چیز رو کنار هم ردیف کنی





اینا یه گوشه ای از ردیف کردن وسایلا بود

اینجا در حال خیاطی بودم که شما نمی زاشتی


اینم کیک تولد عمه حدیث جون

اینم یه روز پاییزی خیلی گرم با محمدطاها وسوگند

عاشق گوشی

عزیز دلم اینم یه گوشه از خاطرات قشنگت که برات به ثبت رسوندم
تو پست بعدی از تولد قشنگت برات مینویسم
پس تا ثبت خاطری بعد خدانگهدار





22ماه تاقبل ازتولد 
